دراکولا,Dracula,دراکولا,Vampire,خون آشام,Count Dracula,کنت دراکولا,Bram Stoker,برام استوکر,Horror fiction ,داستان ترسناک

 

دراکولا، رمان ترسناکی است که در سال 1897 توسط نویسنده ایرلندی، برام استوکر (1847-1912) نوشته شده است. رمان، معرفی شخصیت کنت دراکولایخون آشام، و داستانی از تلاش دراکولا برای سفر از ترانسیلوانیا به انگلستان، برای پیدا کردن خون تازه و گسترش مردگان زنده (خون آشام) و هم چنین شرح جنگ میان دراکولا و گروه کوچکی از زنان و مردان به رهبری پروفسور ون هلسینگ، می‌باشد. اگرچه استوکر خون آشام را اختراع نکرد، اما سبک جدیدی از آن را ایجاد کرد که منجر به ساخت فیلم‌ها و تئاترهای مختلفی در تفسیر آن گردید. داستان دراکولا، خاطرات روزانه‌ای است که توسط مجموعه‌ای از نامه‌ها، تعریف می‌شود و حوادث رمان به صورت گسترده در ترانسیلوانیا و انگلستان در دهه 1890، رخ می‌دهد.

داستان در زمانی در قرن نوزدهم آغاز می‌شود، که جاناتان هارکر، وکیل جوان انگلیسی، به منظور نهایی کردن واگذاری مستغلات انگلستان به کنت دراکولا، به قلعهدراکولا واقع در ترانسیلوانیا سفر می‌کند. هارکر زمانی که ترس روستاییان را بعد از مطلع شدنشان از مقصد او، می‌بیند، بسیار عصبی می‌شود؛ با اینحال به راه خود به سمت قلعه ادامه می‌دهد تا مامور کنت او را می‌بیند. راهنمای مرموز او را به سمت قلعه هدایت می‌کند، به سمت تاریکی مطلق.

با اینکه رمان دراکولا یک داستان تخیلی است اما داستان دارای ریشه‌های تاریخی نیز هست. البته درباره اتصال‌های تاریخی رمان با واقعیت، تردیدهایی نیز وجود دارد. براساس مقاله "در جستجوی دراکولا"، که توسط رودا فلورسکو و ریموند مک نالی در سال 1972 منتشر شد، ارتباط‌هایی بین متولد تاریخی ترانسیلوانیایی به نام "دراکولا ولاد سوم" و دراکولای تخیلی برام استوکر، توجهات عمومی را به خود جلب کرد. گفته شده است که، ولاد سوم در طول حکمرانی‌اش (1462-1456) 40000 تا 100000 نفر از شهروندان اروپایی (رقبای سیاسی، مجرمان، و هر فردی که به عقیده او برای بشریت بیهوده بود) را به قتل رسانده بود، مخصوصاً از طریق به چهارمیخ کشیدن آنها.

قبل از نگارش داستان دراکولا، استوکر 7 سال را به بررسی افسانه‌های فلکلور اروپایی و داستان‌های خون آشامی گذراند. او از مقاله امیلی جرارد، با عنوان "خرافات ترانسیلوانیا" که در سال 1885 منتشر شد، الهام گرفت. استوکر بعدها اعتراف کرد که زمانی کابوسی درباره یک "پادشاه خون آشام" داشته است، که از غارش بیرون می‌آید؛ این کابوس به گفته او،  به خاطر خوردن گوشت خرچنگ زیاد با سس مایونز فراوان به سراغ او آمده بوده است؛ که منجر به نوشتن داستان دراکولا شده است.